قیمت جان در بازار سیاست
.......................................
حادثه ای که اتفاق افتاد خیلی تلخ بود . منو هم مثل تو غمگین کرد .
سقوط هواپیما رو میگم . هواپیمای سی – 130 ارتش . خود من قبلا
با این هواپیما ها پرواز کردم . چهار ردیف نیمکت توری داره که
سرنشینها روبه روی هم روی اونا میشینن . هیچکس صندلی ! نداشت .
همه مون مهربانانه !!! به هم چسبیده !!! نشسته بودیم . و جالب تر این
اینکه مسئولین پرواز وقتی دیدند که هواپیما پر شده و هنوز تعدادی
مسافر باقی مونده ن به ما گفتن : لطفا یه کم فشرده تر ! بشینید تا بقیه
هم بتونن سوار بشن !
از کمربند ایمنی هم خبری نبود ! ( حد اقل هواپیمای ما نداشت ) آخه
این هواپیما اصلا یه هواپیمای سیویل نیست و برای حمل بار و یا
نیرو های چترباز طراحی شده که اونها هم تجهیزات خاص خودشون
رو دارن .
وقتی این خبر رو شنیدم مثل همه ی شما متاثر شدم اما چیزی که
بیشتر منو عذاب میده یه مساله ی دیگه س !
حتما خودت هم دیدی که از زمان وقوع حادثه تلویزیون طوری عمل
میکنه که انگار آسمون روی سر ملت ایران خراب شده و فجیع ترین
حادثه ی تلخ تاریخ کشور رخ داده !
اشتباه نکن !!!
من منکر تلخی این اتفاق نیستم !!!
ولی گذشته رو هم فراموش نکردم و نمی تونم مانع تحلیل مسائل توسط
مغزم بشم !!!
من هنوز فراموش نکردم که وقتی هواپیمای مسافربری در لرستان ! به
کوه اصابت کرد تکه تکه شد ! اجساد مسافر ها که ریز ریز شده بود
لا به لای صخره ها جا مونده بود .روزها طول کشید و کوه نوردها و
صخره نوردهای حرفه ای و نیروهای ویژه ی تکاور و هلال احمر
و ارتش و ... روزها در شرایط سخت جوی تلاش کردند تا آیا بتونن
قطعه ای از بدنشون رو به خانواده هاشون برسونن یا نه .
و چه زجری کشیدند خانواده هاشون از این وضع پیش آمده .
چرا اون موقع اینطور تبلیغ ! نمیکردند ؟
چرا اون موقع مقامات صدر و ذیل مملکت مثل حالا وا مصیبتا !!!
نمیگفتند !؟ من علتش رو بهت میگم اما قبلش اینو هم بگم که
هنوز یادم هست فاجعه ی قتل عام شدن روستای اطراف نیشابور بر
اثر انفجار قطار ! گروه کثیری از هموطنان روستایی !!! ما تکه تکه
شدند و ... و یادم هست که ...
از تو میپرسم . کدوم حادثه بزرگتر و دلخراشتر بود ؟
آیا اون موقع هم آقایان ! اینطور عکس العمل نشون دادند؟ نتیجه ی
اون انفجار چی شد ؟
اون سر و صدا هایی هم که اون موقع به راه افتاد به عقیده ی من
سیاسی بود . و اگه خاتمی رئیس جمهور نبود و مخصوصا اگه
شخص خرم ! وزیر راه نبود اون سر و صدا ها هم بلند نمی شد !
هرجند مهم نتیجه ی کار بود . اما نتیجه چی شد؟
اونها که مهم نیستند !!!
اونها که تهرانی نیستن !
اونها اگه اعتراض هم بکنند سیاستمداران ما به خطر نمی افتند !
اونها اگه اعتراض هم بکنند پرستیژ بین المللی دولت ما به خطر
نمیفته! اونها كه دهاتي هستند و دستشون به جايي بند نيست
پس تو هم فکرشو نکن ! مهم نیست !
مهم !!! فقط تهران نشین ها هستند که نباید ناراحت بشن. چون اگه
اعتراض کنن اونوقت خیلی افراد دیگه هم که دل پری دارند اینو
بهونه میکنن و مطالبات بحق یا نا حق خودشون رو مطالبه میکنن !
و خیلی های دیگه هم که دنبال بهونه برای آشوب میگردن و ...
و مهمتر از همه اینکه :
اگه تهرانی ها بپرسند : "چرا " دولت هیچ جواب قانع کننده ای نداره
که بده پس نباید موقعیت اعتراض پیش بیاد پس باید به اهالی پایتخت !
باج داد و حساب دیگه ای برای اونها باز کرد .
کار به جایی رسیده است که واژه ی مقدس شهید هم دست آویزی
برای باج دهی به پایتخت نشینان شده است ! اگرچه در برخی از
احادیث بعضی از مرگ ها را مستوجب ثواب شهادت ذکر کرده ن
اما مسلما این بدان معنی نیست که عنوان شهید به این افراد نیست !
به ویژه اینکه واژه ی شهید در کشور ما تعریف مشخص و خاصی
داره و آثار متعدد قانونی داره .
اگر واقعا حضرات معتقدند که " باید به افرادی که در راه ماموریت
شغلی کشت میشوند " عنوان شهید داد پس چرا به آقای دادمان
وزیر اسبق راه و ترابری در کابینه ی خاتمی که در راه ماموریت
شغلی و اتفاقا بر اثر سقوط هواپیما جان باخت عنوان شهید ندادند
و در رسانه ی ملی از وی با عنوان مرحوم دادمان نام میبردند ؟
اما میبینیم که درهمون رسانه کشور به کشته شدگان این حادثه
لقب شهید میدن !
عجیبه ! خبرنگاران چقدر عزیز و مهم شده اند !!!
و مانور هایی هم که در زمینه ی زیر ذره بین بردن کشته شدن
خبرنگاران صورت میگیره ظاهرا این هدف رو دنبال کند که
رساننده ی این پیام باشه :
" مردم تهران ! ببینید که خود ما هم کشته داده ایم
فقط شما نبوده اید پس یه وقت شلوغ نکنید ها ! "
و یادت باشه که این حادثه درست همزمان با برگزاری اجلاس سران
سازمان کنفرانس اسلامی و در آستانه ی شروع مذاکرات هسته ای !
رخ داده ! که همین نکته موجب میشه بازتاب اعتراضات و آشوبهای
احتمالی تهرانی های عزیز !!! بسیار گسترده بشه و آبروی سیاسی
سیاستمداران سوگوار !!! ما رو ببره . و فشار سیاسی به اونها رو
مضاعف کنه !
پس کاملا منطقیه ! که یک موی پایتخت نشین ها با ارزشتر از جان
سایر افراد ملت باشه . مخصوصا اگه " دهاتی " !!! باشند .
پس باید به هر قیمتی که شده تهران نشین ها رو ساکت نگه داشت !!!
حرفام خیلی طول کشید ببخشید .آخه دلم پر از نا گفته هاست و وقتی
یه گوشه ش سر باز کنه کنترلش از دستم خارج میشه .
یه وقت اشتباه نکنی ها ! من نمیگم چرا بخاطر جان پایتخت نشین ها
تبلیغات پر سر و صدا میشه !
من نمیگم چرا جون تهرانی ها مهمه !
من میگم : چرا جون بقیه کم اهمیته !؟
نتیجه ی اخلاقی قصه :
خون تهرانیها رنگین تر نیست بلکه این خون سایر مردمه که کمرنگتره
در واقع خون هردو کمرنگه و این حرارت جو سیاسیه که خون
تهرانی ها رو افروخته تر کرده و به غلط رنگین تر به نظر میرسه
میگی نه ؟
صبر کن و ببین . آبها که از آسیاب بیفته باز همون آش میشه و همون
کاسه ! . همونطور که قبلا تجربه کردی .
بهتره که دیگه ادامه ندم . حقیقتشو بخوای الآن یاد فرمایش امیر دلها
افتادم ( بلا تشبیه ! ) که فرمود : این شقشقیه ای بود که فرو نشست
پس بهتره من هم ادامه ندم .
.............................................
عذر خواهی میکنم از اینکه فی البداهه و بدون ویرایش نوشتم .
..............................................